حسین جنتی :چتر ها در شرشر دلگیر باران می رود بالا
فکر من آرام از طول خیابان می رود بالا من تماشا می کنم غمگین و با حسرت خیابان را یک نفر در جان من مست و غزل خوان می رود بالاگشته ام میدان به میدان شهر را هر گوشه دردی هست ارتفاع دردها از پیچ شمیران می رود بالا خواجه در رویای خود از پای بست خانه می گوید ناگهان صدها ترک از نقش ایوان می رود بالادرد من هر چند درد خانه و پوشاک ارزان نیست با بهای سکه در بازار تهران می رود بالا گاه شب ها بعد کار سخت و ارزان خواب می بینم پول خان با چکمه اش از دوش دهقان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
دل سلسله زلف ترا نیک پسندیدآشوب مکن دست مزن سلسله ها را
گفتی غزلی به من یا دلکش و دیدمازشش جهت این هلهله ها غلغله ها راتاشعر دلت ساخته گردد چو یکی فرشباید که گره می زده ای حوصله ها راتو درد سرودی و دلم شعر لقب دادبی درد چه فهمد دگر این مرحله ها راپرزخم ترینم تو بدان لطف سرایشبهبود نما اندکی از آبله ها رادانیم ترابغض گلوگیر شد ارنهیک آه تو نابود کند حرمله ها راهرجا که غزل خواندم و یا شعر سرودمدیدیم کف و لبخند ز مردم صله ها رااز : محمد علی رستمی(وصال)
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
عشق اسلحهای است در دستان کسانی که دوستشان داریم به آنها قدرت میدهد که زخمیمان کنند و تنهایمان بگذارند. غاده السمان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان
برچسب:
نویسنده: محمد حسینیان